#جوجه_رنگی_من_پارت_134
بعداز صبحونه میز و جمع کردیموظرفاروشستیم و رفتیم بیرونومشغول تمیز کاریه خونه شدیم،،البته پسرا خیلی کمکمیکردن...منو ترنم برگشتیم تو آشپز خونهوفسنجون و بار گذاشتیم تا براشب حسابی روغن پس بده و جابیفته...ساعت ۱ظهر بود،بعد از خوردن نهاری که از بیرون اومده بود هممونرو کاناپه ها لم دادیم وخوابمون برد...
حدودای ساعت ۴بود که از خواب بیدارشدم،بقیه خواب بودن...بیدارشون نکردم ورفتم آشپز خونه تا زرشک پلو با مرغم درست کنم...حدوده یه ساعتی بود که مشغول بودم و دسر وسالاد و سوپ قارچم درست کردم...پلوی زعفرانی فسنجونم اماده کردم و زرشکپلوهم حاضر کردم...و بعد از تمومشدن کار نفس عمیق کشیدم و برگشتم....که دیدم آرشام پشتمه،،تشخیصشون راحت شده بود برام...نمیدونستم چطوری ولی میتونستم ارشام واز ارتام تشخیص بدم....
آرشام:دست شما درد نکنه ترمه خانوم...
ترمه:کاری نکردم که،،،در مقابل لطف شما کوچیکه...
ساعت۶ بود
ترمه:من میرم اماده شم دیگه.
ارشام:بفرمایید
.رفتم طبقه ی بالا دیدم صدای ارتام وترنم میاد،قدمامو اهسته و بدون سر وصدا برداشتم
آرتام:ترنم من کاری ندارما،برسیم عقدت میکنم...من عاشقتم
ترنم:اخه ترمه...
ارتام:ارشام خانم چشو دلشون ترمه خانوم وگرفته
ترنم:نه بابا
ارتام:ندیدی چطوری نگاهش میکنه؟؟؟
ترنم:چرا منم یچیزی وفهمیدم،ولی ارشام چیزی بهش نگفته
ارتان:از بس قد ومغروره...ترمه باید دست به کار شه
romangram.com | @romangram_com