#جوجه_رنگی_من_پارت_131
حدودای ساعت ۴بود که از خواب بیدارشدم،بقیه خواب بودن...بیدارشون نکردم ورفتم آشپز خونه تا زرشک پلو با مرغم درست کنم...حدوده یه ساعتی بود که مشغول بودم و دسر وسالاد و سوپ قارچم درست کردم...پلوی زعفرانی فسنجونم اماده کردم و زرشکپلوهم حاضر کردم...و بعد از تمومشدن کار نفس عمیق کشیدم و برگشتم....که دیدم آرشام پشتمه،،تشخیصشون راحت شده بود برام...نمیدونستم چطوری ولی میتونستم ارشام واز ارتام تشخیص بدم....
آرشام:دست شما درد نکنه ترمه خانوم...
ترمه:کاری نکردم که،،،در مقابل لطف شما کوچیکه...
ساعت۶ بود
ترمه:من میرم اماده شم دیگه.
ارشام:بفرمایید
.رفتم طبقه ی بالا دیدم صدای ارتام وترنم میاد،قدمامو اهسته و بدون سر وصدا برداشتم
آرتام:ترنم من کاری ندارما،برسیم عقدت میکنم...من عاشقتم
ترنم:اخه ترمه...
ارتام:ارشام خانم چشو دلشون ترمه خانوم وگرفته
ترنم:نه بابا
ارتام:ندیدی چطوری نگاهش میکنه؟؟؟
ترنم:چرا منم یچیزی وفهمیدم،ولی ارشام چیزی بهش نگفته
ارتان:از بس قد ومغروره...ترمه باید دست به کار شه
ترنم:من مطمئنم ترمه ارشام و دوست داره...ولی خودش خبر نداره
romangram.com | @romangram_com