#جوجه_رنگی_من_پارت_130

ترمه:هیچ‌جا لب ساحل و‌بعد تمام شبی که با بچه ها داشتیم و‌براش تعریف کردم...و گفتم امشبم مهمونه ما هستن...

ترنم:چه عالی،،شب چی بپوشیم؟؟

ترمه:حالا گرسنم پاشو‌بریم یچی بخوریم...

به ساعت نگاه کردم۹بود...پاشدم ورفتیم پایین...

آرتام:به به ترمه خانوم...ترنم خانومم

ترنم خجالت کشید

یکصدا گفتیم:سلام...صبح بخیر

آرشام:صبح شما هم بخیر

رفتیم دور میز نشستیم و صبحونه خوردیم...

آرشام:بچه ها ماه بانو‌وهمسرش یه کار فوری پیش اومد رفتن روستاشون...فک نکنم تا وقتی اینجاییم بر گردن،شامم باید از بیرون بگیریم

ترمه:آرشام خان شما گفتی ماها نامزدیم...پس ترنم و آرتامم نامزدن،،اونوقت نمیگن چه خانومای بی سلیقه ای که غذا درست کردنم بلد نیستن؟؟

آرشام:خب چی کار کنم

ترنم:خب ازاین به بعد غذا درست کردن پای ما.تا وقتی اینجاییم

آرتام:ایول

بعداز صبحونه میز و جمع کردیم‌و‌ظرفارو‌شستیم و رفتیم بیرون‌ومشغول تمیز کاریه خونه شدیم،،البته پسرا خیلی کمک‌میکردن...من‌و ترنم برگشتیم تو آشپز خونه‌و‌فسنجون و بار گذاشتیم تا براشب حسابی روغن پس بده و جابیفته...ساعت ۱ظهر بود،بعد از خوردن نهاری که از بیرون اومده بود هممون‌رو کاناپه ها لم دادیم و‌خوابمون برد...


romangram.com | @romangram_com