#جوجه_رنگی_من_پارت_132
من واقعا ارشام و دوستدارم؟؟نمیدونم...
دیگه صداشون نیومد...بالاتر رفتم که دیدم بله...اقا ارتام تا حلق لبای خواهرموبکار گرفته....
بدون سر وصدا رفتم تو اتاق اونا اینقدی مشغول هم بودن که متوجهم نشدن..ارتام واقعا ترنم و دوست داشت
حوله برداشتم ورفتم توحمام...بعداز یه ربع حولم وبرداشتم و رفتم تو اتاق...هیچکس بالا نبود...رفتم بیرون ترنم و صدا کنم که احساس کردم سرم داره گیج میره...داشتم میخوردم زمین که دستای قوی ای منومحکمگرفت....مطمئن بودم ارشامه...دستای داغش بدن خیسموبغل کرد وگذاشت رو تخت و خیره بهم نگاه کرد.منم نگاهش کردم....بعدش بلند شد و رفت...من تازه موقعیتمو درککردم...وای خدا ببین ارتام منو باچه لباسی دیده پاکابروم رفت جلوش..نیم وجب حوله دور تنم بود...در اتاق و بستم و سریع خودمو خشک کردم...موهای بلندمو فرق کردم وبافت تیغ ماهی کردم و انداختم دورم،یه ساپورته مشکی بایه پیراهن حریر که تا زانوم بود پوشیدم رنگشمقرمز بود،استیناشم حریر قرمز بود...یه خط چشم کشیده پشت پلکم کشیدم و مژه هامو ریمل کردم،،چشمام خیلی خوشگل شد...یه رژ قرمزم به لبای خوشگلمزدم...یه شال حریر قرمز مشکی روسرم انداختم وسندل قرمزامو پام کردم ساعت ۸بود....رفتمپایین...
(بچه ها اگه غلط املایی هست ،معذرت چونمیخوام تند تایپ کنم)
صبح با تکونای ترنم از خواب بیدارشدم
ترنم:ترمه؟؟؟ترمه پاشو ببینم....
ترمه:بله؟؟؟
ترنم:دیشب کجا ها رفتید
ترمه:منباید از توبپرسمکه دیشب تشریفتونو کجا برده بودید
ترنم:وای ترمه،آرتام دیشب گفت که دوسمداره
تو دلم خوشحالبودم که ترنم کاری که کرده بودم و به روم نزد...
ترمه:جدی؟؟
ترنم:اره...
ترمه:مطمئنی!؟
romangram.com | @romangram_com