#جای_این_قلب_خالیست_پارت_190
-لازم نکرده....به خودت زحمت نده...
-ناراحت نشو ديگه..درک کن تروخدا
-راس ميگي ...الان هم تازه از فوت مادربزرگت گذشته..راستي چرا نياوردينش ايران؟
-ممنون که ميفهمي...تصميم پدر بود،آوردنشون به ايران خيلي زمان ميبرد پدر گفت که دوست نداره روح مادر بزرگ آزرده خاطر بشه
-آهان....راست گفتن ....خدا بيامرزتشون....خب برو ديگه....منم برم پيش مامان خانم که حالا صداش در مياد
-باشه عزيزم ...به کژال خانم سلام برسون...مواظبه خودت هم باش
-توام مواظبه خودت باش...تماس را قطع کردم و به پيش مادرم رفتم...اين روزها خيلي به فکر فرو ميرفت ...دليلش چه بود!!! نميدانستم....
چند روز بعد کوهيار تماس گرفت و خبر برگشتش را همراه با پدرش داد....به محض بلند شدن صداي تلفنم به سمتش رفتم و تماس را وصل کردم و گفتم
-سلام بي وفا...
-سلام عشقم...من بي وفام نامرد؟
خنديدم و گفتم
-کوهيار...اذيت نکن ....پس کي مياي ...؟
-زنگ زدم يه خبر خوب بهت
با ذوق گفتم
-داري برميگردي؟
romangram.com | @romangram_com