#جای_این_قلب_خالیست_پارت_173
-دختره حواس پرت ....ميخوان بيان خاستگاري تو براي پسرشون آرمين
چه ميشنيدم؟!!! خاستگاري من ؟! آرمين...آقاي سرمد ...با ناباوري پرسيدم
-چرا؟
-خاستگاري که چرا نداره...آرمين از خانوادش خواسته و خانوادش هم استقبال کردند
بغض کردم...اين ديگر ته مصيبت بود...پس عشق جوانه زده در قلبم را چکار ميکردم؟ احساس يک طرفه ام را کجا خاک ميکردم...ياده شب مهماني افتادم و تراس و من و کوهيار....ياده شب تولدم افتادم و کادو و قدم زدن زير برف...شايد هم يک طرفه نبود...اما اگر نبود بعد از اين همه مدت حداقل کوهيار حرفي ميزد ....چهره ي آرمين جلوي چشمانم نقش بست ...هيچ چيز کم نداشت اگر ميخواهد به خاستگاريم بيايد يعني به من علاقه مند شده يا اينکه دست کم از من خوشش آمده است....کوهيار ولي ..... طعم تلخ عشق بود...طعم خاستن يک طرفه...شايد در کنار آرمين ميتوانستم کوهيار را فراموش کنم ..شايد هم خيانت بود...هم به عشقم هم به آرمين ....با صداي مادرم از فکر بيرون آمدم
-گفتم باهات صحبت ميکنم و بعد قرار خاستگاري رو ميذاريم...
-هرطور ميدونيد مامان...
-نظر من اينه که بيان با هم بيشتر آشنا بشيد بعد ميتوني براي جواب نهايي فکر کني و تصميم بگيري به هرحال توام بزرگ شدي....وقت اينه که تشکيل خانواده بدي...
لبخندي زدم و گفتم
-ولي من نميخوام شما تنها بشيد
-نگران من نباش....
-چشم هرطور شما صلاح ميدونيد ...بگيد بيان
مادر سري تکان داد و گفت
-بسيار خب...به درسات برس ديگه مزاحمت نميشم
-مراحمي خوشگلم
romangram.com | @romangram_com