#جای_این_قلب_خالیست_پارت_169


-اگه تا ديروز شک داشتم ..الان ديگه مطمئن شدم

با تعجب پرسيدم

-درباره ي چي؟

-تو عاشق شدي نفس...

در ابتدا با چشماني گرد شده نگاهش کردم و خواستم انکار کنم ولي با لبخندي که نشان از مطمئن بودنش بود نگاهم کرد،لبانم را جمع کردم و در خودم فرو رفتم با هم بر روي نيمکتي نشستيم ...حرفي نزدم ادامه داد

-يه چيزي بگو !

-چي بگم آخه؟

-هرچي که توي دلته ...

نفس عميق و صدا داري کشيدم و گفتم

-نگين خواهشا بازجويي نکن ....

-بازجويي نميکنم .....آخه بگو چرا اينقدر غمگيني ؟از اون طرف با ذوق و خنده کادويي که کوهيار براي تولدت خريده رو نشونم ميدي از اين طرف يه مرتبه اي ميري توي خودت ..يه روز خوشحالي..يه روز با يه من عسل هم نميشه خوردت....بگو مشکل چيه؟

-اون منو نميخواد...يعني اون طوري که من دوستش دارم دوستم ندارم...دردم همينه...علاقه و احساسم کاملا يه طرفس...دارم داغون ميشم نگين...

-از کجا ميدوني تو آخه؟

-ميدونم ديگه... تاحالا چند بار غيره مستقيم بهم حالي کرده....

-حالي کرده که چي؟

romangram.com | @romangram_com