#جای_این_قلب_خالیست_پارت_162
-به نظر شما با کمک به خيريه ميتونم کمي از گناه هايي که مرتکب شدم رو جبران کنم؟
کژال با تعجب به کوروش نگاه کرد چشمانش گرد شد و گفت
-متوجه منظورتون نميشم...
کوروش که انگار ديگر در دنياي اطرافش نبود با حالت خاصي گفت
-خيلي وقت پيش کسي رو با خودخواهي هام رنجوندم و باعث شدم توي زندگيش خيلي عذاب بکشه و اذيت بشه..اون موقع اصلا متوجه نبودم که دارم چيکار ميکنم اما الان که بهش فکر ميکنم ميفهمم مستحق بدترين عذاب ها هستم....
کژال که ناخودآگاه تحت تاثير حرف هاي کوروش قرار گرفته بود و يادش به دوراني از زندگيش افتاده بود که هيچ وقت دوست نداشت به آن فکر کند دستانش را در هم قفل کرد و بي حرف به ميز مقابلش خيره شد...کوروش به او خيره شد و گفت
-کژال منو ميبخشي؟
کژال نگاهش کرد ...چيز هايي که شنيده بود را باور نميکرد ...گفت
-چي؟
-کژال من خيلي بهت بد کردم ...بزرگترين عذابي هم که در قبال اين بدي کشيدم همين از دست دادن تو بود ...من به خودم و کوهيار هم بد کردم...
کژال سعي کرد آرامش خودش را حفظ کند ..آب دهانش را قورت داد و گفت
-بهتره از گذشته حرفي زده نشه
-کژال زندگي من بعد از تو تا الان فقط جهنم بوده...ميدونم که مستحقش بودم ولي....
کژال ناخودآگاه قطره اشکي از يکي از چشمانش سر خورد و پايين افتاد سرش را پايين گرفت و با صدايي آرام گفت
-من خودم خواستم طلاق بگيريم...
romangram.com | @romangram_com