#جادوگران_رانده_شده_پارت_97

بابا:پسرم نترس خب کاری با توندارن ولی یه قول بهم میدی؟
من:باشه بابا،چه قولی؟
بابا:اگه اتفاقی واسه منو مامانت افتاد انتقام مارو بگیر.
من:باشه بابا تو نگران نباش قول میدم انتقامتون رو بگیرم.
بابام پیشونیم رو بوسید،اونموقع بچه بودم متوجه منظورش نمیشدم.میخواستیم از خونه بزنیم بیرون که چند سرباز به همراه دو نفر که فرماندهشون بودن ریختن توی خونه جلوی چشم هام پدر،و مادرم رو کشتن!طبق گفته ی پدرم کاری به من نداشتن من رو فرستادن زمین هیچ سر پناهی نداشتم توی شهر ناشناخته با گریه پرسه میزدم.تا،اینکه یه خانواده خوب منو پیدا کردن و سرپرستی من رو قبول کردن.چندسال بعد مرد اون خونه که پدرم شده بود یه بچه اورد و گفت خواهرمونه اون دختر،و از شباهتی که به کسی داشت شناختم نفرتش توی قلبم لونه کرد تشنه ی انتقام بودم.وانمود کردم عاشقتم ولی بابا منو فرستاد یه شهر،دیگه و به همه گفت که رفتم خارج از کشور توی این مدت نقشه ها کشیدم،برای انتقام از تو توی این بین با رینالوز و قومش اشنا شدم،جایی نداشتن کمکشون کردم و اینجا زیر،زمین براشون یه سر پناه درست کردم دور از انسان ها،اما در نزدیکی دومین کسی که ازش نفرت داشتم کوموسیایی ها منو رهبرشون خواندن و به خدمت من در اومدن.اومدم که تو،رو به یه بهانه ای ببرم پیش خودم برای انتقام اما نبودی رفته بودی،میدونستم برای نجات مادرت میای منتظرت بودم.
بازم یه چیز تعجب اور دیگه.
من:یعنی تو از...
خندید و گفت:اره ملکه ی منم یکی از اشراف زاده های سرزمینتم،و اون کسی که دنبالشون بودم برای انتقام پدر تو،و دیمن بود.
من:خفه شو دروغ میگی دیمن از بابای من متنفر بود چطور باهم بودن و پدرت رو کشتن؟اصلا دیمن که هنوز جوونه چطور اون موقع بوده!؟
با حرص گفت:پس هیچی نمیدونی جواب سوال اولت زمان مرگت میفهمی.سوال دوم دیمن یک خون اشام و جاودانه است مثل خودت ملکه.
لبخندی زدم پس مثل من جاودانه است.
من:ببین مشکل تو با پدرم بوده بذار من برم،من حامله ام.
خندید وگفت:اهوم میدونم حامله ای برای همین نمیخوام کشته بشی تا دیمن برسه،و ببینه زنش و بچه اش جلوی چشم هاش میمیره.
داد،زدم:من زنش نیستم محرمیتمون تموم میشه اون زن داره و نمیفهمه من حامله ام در ثانی امیلی هم حامله بود چطور نیومد نجاتش بده؟
با لحن مسخره ای گفت:مهم اینه که زنشی بعدش هم دیمن میدونه تو حامله ای امیلی هم زنش نیست دوست دخترشه و بچه ی توی شکم امیلی مال دیمن نبود! برای همین نیومد دنبالش عزیزم.
با بهت نگاهش کردم چی میگه؟

romangram.com | @romangram_com