#جادوگران_رانده_شده_پارت_91

من:چیشده؟
در حالی که به زمین خیره بود.گفت:
-سرورم یک لکه کوچک خونه روی زمین میبینم!میشه بگید خون کیه؟
سرم رو تکون دادم.بخاطر همین چشم های تیزشه که دست راستم شده حتی میتونه با،این چشم هاش نیمه شب توی تاریکی یک مورچه رو،روی زمین ببینه.
نشستم روی زمین دست کشیدم رو تکه خون و انگشت خونیم رو،بالا اوردم.بوییدم اخمام رفت توی هم.مگه میشه این بو،رو تشخیص نداد.
دیوید:خون کیه؟
زمزمه کردم:لاله.
ناباور"چی"زمزمه کرد.
دوباره بو کشیدم یک نفر،دیگه جز اون اینجا بوده. لعنتی چطور ممکنه.
غریدم"دیوید نیروهای ویژه رو آماده کن"
بلند شدم ایستادم.
دیوید:چرا؟
زمزمه کردم"بازم کوموسیایی ها،پا گذاشتن روی دمم این دفعه کوتاه بیا نیستم"
تند گفت:نکنه لاله رو اونا،دزدیدن؟!
اروم سرم و تکون دادم.
من:اره اما نشونشون میدم من کی ام.سه روز فرصت داری تمام نیروهای ویژه رو از سراسر جهان خبردار کنی و به اینجا بیاری.تأکید میکنم همه ی نیروهای ویژه رو جنگ سختی در پیش داریم.

romangram.com | @romangram_com