#جادوگران_رانده_شده_پارت_132
پوفی کشیدم.بدون توجه به خدمتکار ها که از داد من سرجاشون خشک شده بودن به سمت اتاقم رفتم.
خودم رو پرت کردم روی تختم.خدایا عشقم پیشته مواظبش باش.
(اگه به تو نمیرسم این قسمت منه...
نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه...
قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز...
چطور دلت اومد بری عاشق چشم هاتم هنوز...)
"-لاله یه چیزی بپرسم؟
درحالی که آب پرتقالم رو میخوردم گفتم:اره اجازه داری بپرسی.
با حرص گفت:بچه پرو.
خندیدم و گفتم:خب حالا بپرس دیگه.
دیمن:میگم چهره ات به کی رفته؟
رنگم پرید گفتم:چطور؟!
-همینجوری اخه خیلی زشتی از وقتی دیدمت هی همین سوال رو از خودم میپرسم.
داد،زدم"دیمن حرف خودم رو به خودم پس نده"
خندید و گفت:راست میگم پرنسس.
اخم کردم و گفتم:حالا که اینجوری شد دیگه دوستت ندارم.
romangram.com | @romangram_com