#جادوگران_رانده_شده_پارت_118

میون خاطرات من...
قشنگ ترین خاطره می...)
"من:میگما دیمن حیف شدی.
کنجکاو گفت:چی؟!
-من دیگه!
متعجب گفت:تو چرا؟!
-خب حیف شدم دیگه من به این خشکلی و جذابی و جیگیری گیر توی زشت کچل افتادم!
متعجب سرم و از،روی سینه اش برداشت و،روی دستش تکیه زد،و نگاه ام کرد.
-من زشت و کچلم!
لجباز سرم و تکون دادم و گفتم:تازه واسه خودت یه پا کروکدیل هم هستی.
-که من کروکدیلم!
خندیدم و سرم رو تکون دادم.افتاد،روم و شروع کرد به قلقلک دادنم.منم که شدید قلقلکی شروع کردم خندیدن.
من:وای دیمن الان میمیرم از خنده بسه!
همینجور که منو قلقک میداد گفت:نچ نچ دیگه دیره!
نمیدونم چیشد که با دستام هلش دادم از تخت افتاد پایین!صدایی ازش نمی اومد !خنده ام قطع شد.
من:دیمن!

romangram.com | @romangram_com