#جادوگران_رانده_شده_پارت_117
تو خدایی کن...)
"من:دیمن...
با حرص پرید وسط حرفم.
-هیس لاله صدبار گفتم وقتی تنهاییم به اسم صدام کن مخصوصا،الان که اومدیم شهر،رو نشونت بدم.
کشدار گفتم:نچ نمیخوام.
-لاله!خودمون که برمیگردیم قصر.
به حالت نمایشی سرم و بردم بالا و سوت زدم.
من:من که نمیام قصرت همینجا زندگی میکنم.
به سختی خنده اش رو کنترل کرد.
-باشه پرنسس برگشتیم قصر یه لقمه ات میکنم."
(هوای بارون دلم...
انگاری نزدیک توام...
تو بدترین شرایطم...
فکر رسیدن به توام...
همیشه تو فکر توام...
همیشه تو خاطرمی...
romangram.com | @romangram_com