#جادوگران_رانده_شده_پارت_116

دیگه بسه!هر چقدر کوتاه اومدم و غرورم و گذاشتم کنار!الان اگه این همه کوتاه نمی اومدم حال و،روزم این نبود.
بلند گفتم:یکی به مشاور دومم بهداد خبر بده بیاد.
همه از،رفتار من تعجب کرده بودن.
خدمتکار ها هنوز ایستاده بودن و نگاه میکردن.
داد،زدم:چیه فیلم میبینید!برید به کارتون برسید.
اول متعجب نگاه ام کردن مطمئنم تعجبشون از کلمه فیلم بود.
من:گفتم برید به کاراتون برسید.
اینقدر بلند گفتم که حنجره ام درد گرفت.
رو به دیوید کردم و گفتم:بلند شو به خدمتکار میگم یک اتاق بهت بدن برو استراحت کن.
اروم سرش رو تکون داد.به سمت پله ها راه افتادم.
اروم با غرور مثل قبل بالا رفتم.در اتاقم رو باز کردم و،رفتم داخل در،و که بستم با هق هق خودم رو پرت کردم روی تخت.
خدایا چرا من اینقدر بدبختم چرا؟‌
وای خدا باورم نمیشه دیمن مرده خدایا دروغ باشه دیمنم برگرده!خدایا تو،رو خدا!
(دلم گرفته خدایا...
تو دل گشایی کن.
من آمدم به امیدت

romangram.com | @romangram_com