#جادوگران_رانده_شده_پارت_109
صدای قدم هایی که محکم به زمین برخورد میکرد اومد.
متعجب به پشت سر،دیمن که یه ادم غول پیکر و چاق می اومد نزدیک خیره شدم.اون سمت چپ دیمن کنار ما قرار گرفت.
دیوید:و اما دشمن اصلی تو ماکان آرشا.
آرشا رو کشیدار گفت.وای خدا،اینجا چخبره؟
ناباور به کسی که سمت راست دیمن قرار گرفت خیره شدم اینجا چیکار میکنه؟اونم با یه اسم دیگه؟نکنه باز میخواد واسه دیمن فیلم بازی کنه؟
با بهت زمزمه کردم:آریانا!
آرشا یا همون آریانا حتی نیم نگاهی به من ناباور نکرد!
ماکان ناباور گفت:چطور تونستی توی این مدت کم نیروهای ویژه رو پیدا کنی؟اصلا چطور تونستی پیداشون کنی!
دیمن:هه منو دست کم نگیر.
من:دیمن این آریاناست.پادشاه پریان!
دیمن زیر لب زمزمه کرد"فقط بدون این برادر دوقلوی آریاناست و خیلی وقته از هم دورن و یکی از افراد منه!"
با بُهت نگاهش کردم!مثل سیبی که از وسط نصفش کنی بودن.
دیمن داد،زد:با یه مبارزه تن به تن چطوری؟
ماکان هم متقابل داد،زد:فکر خوبیه!
آرشا داد،زد:سرورم بذارید من اول باهاش بجنگم.
دیمن:نه آرشا مأموریت مهم تری برات دارم.
romangram.com | @romangram_com