#جادوگران_بی_هویت_(جلد_دوم)_پارت_169


من قرار نیست فرار کنم دخترم.

با تعجب و چشمانی گردشده به رنو چشم دوختم و گفتم:

دخترم!!!!

رنو: یکمی تغییرکرده.

ارو با صاف کردن گلوی اش توجه ما را به خود جلب کرد وگفت:

من کارهای کثیف زیادی انجام دادم جنایت های وحشتناکی که تحت تاثیر اون اهریمن بودم اما منکر نمیشم که خودم هم می خواستم.

سری تکان دادم و گفتم: خب؟!خوبه که منکر نیستی.

ارو: اما حالا پشیمانم کابوس ها منو رها نمی کنند خون ها جنازه ارزوها...

رامونا: و حالا چی توفکرته پدرعزیز؟

ارو: من داوطلبانه خودم رو جای پسرم به هادس می دم.



سری تکان دادم و گفتم:

باید جلوی الهه ی مردگان تظاهر کنی که نمخوای و ترسیدی.

ارو: چرا؟!


romangram.com | @romangram_com