#جادوگران_بی_هویت_(جلد_دوم)_پارت_164
بدون اینکه اجازه ی اعتراضی بدهم راه جاده را در پیش گرفتم.
قطعا کشتن آیرئیس محال بود.
هیچ جادوگر انسانی یا الفی مهارت کشتن یک اهریمن درجه یک ندارد.
اما طبی افسانه ها با فراموش کردن اهریمن ها و کم رنگ کردن افکاری که به آن ها مرتبط هست می شود آن ها را به جهان برزخشان فرستاد.
البته باز هم کشته نمی شوند اما دیگر قدرتی نخواهند داشت.
ته مانده ی نیروی ام را جمع کردم و به سمت شهر دویدم.
باید قبل از غروب افتاب روح ارو را به هادس تسلیم می کردم و روح راحیل راپس می گرفتم.
هر یک ثانیه تاخیر راحیل را به سمت دره ی فراموشی هل می داد.
و این اخرین خواسته و ارزوی من بود.
به شهر که رسیدم سرعتم را کم کردم.
کمی نفس گرفتم و به سمت اولین دکه ی کنار خیابان راه افتادم.
هیچ پولی به همراه نداشتم.
نگاهی به لباس های خاک گرفته و نسبتا پاره ام انداختم.
romangram.com | @romangram_com