#جادوگران_بی_هویت_(جلد_دوم)_پارت_163


اریک: گرگ شدن ربطی به جادو نداره.

اینبار با مکث گفتم: در مورد تو شرایط فرق داره پسرجان من تو رو با جادو تبدیل به یه آلفا کردم تو طبق یه چرخه ی طبیعی تبدیل نشدی.

راویار: و برای احتیاط بهتره مدتی صبر کنی تو ببینیم بعد از ،نابود شدن جادوی رامونا تو تغییری می کنی یانه.

اریک دیگر صحبتی نکرد.

سعی کردم از طریق کاسه ی اب با رنو تماس بگیرم اما بی فایده بود.

از جا بلند شدم و گفتم:من میرم شما دوتا هم استراحت کنید و بعد به من ملحق بشین.

راویار: بهتره کمی استراحت کنی و بعد هرسه با هم میریم.

سری به مخالفتش تکان دادم و گفتم: نمی تونم ریسک کنم تماس برقرار نشد احتمال میدم جادوی رنو ترکش کرده باشه نمی خوام بخاطر استراحت شانس رو از راحیل بگیرم.

راویار از بلند شد و گفت: پس ماهم میایم.

به نشانه ی مخالفت دستم را تکان دادم و گفتم: نه به شهر خیلی نزدیکیم نمی تونیم با تغییرشکل وارد بشیم پس بهتره شما دو تا استراحت کنید و بعد با من ملحق بشید من تنها میرم.

اریک: از طریق دروازه ها میری؟!

رامونا:سفر دروازه ای انرژی زیادی می خواد میزان زیادی جادو لازمه و برای همینه که تعداد کمی از جادوگرها توانایی استفاده اش رو دارن پس نه بااین ته مونده ی جادو نمیتونم از پاهام و دوی الفی استفاده میکنم البته فقط کمی.

کوله پشتی ام را به سمت راویار پرتاب کردم و گفتم:

مقداری غذا و نون الفی توی کوله هست.اون نون ها زیادی انرژی زا هستن پس ناز نکن بخور.


romangram.com | @romangram_com