#جادوگران_بی_هویت_(جلد_دوم)_پارت_160

از حرفش قند در دلم اب شد.

از حرفش قند در دلم اب شد. اما به روی خودم نیاوردم.

سعی کردم لحن بی تفاوتی داشته باشم و گفتم: ماه عسل؟

راویار نیشخندی زد و گفت: پس نه ماه ترشک!!هرچند ترشی رو بیشتراز شیرینی دوست داری فک نکن یادم رفته.

باز هم بی تفاوت گفتم:

بیخیال بهتره حرف از چیزایی نزنیم که قرار نیست اتفاق بیفتن.

این بار غرید و زیر لب گفت:

با جادو بی جادو در هر حالتی تویه دختر زبون نفهم و لجبازی.

این بار خنده ام رو قورت دادم و گفتم:

و توهم یه گرگ کله شق و زورگویی.

راویار با اخم از اتش فاصله گرفت و گفت: درسته من زورگو هستم و به محض این که راحیل رو برگردوندی ازدواج می کنیم.

رامونا: متوجهی یا نه من دیگه یه جادوگر نیستم.

راویار: مگه تو رو برا جنبل و جادو خواستم؟؟بهتر همین جادوی کوفتی باعث شد اون الف عاشقت بشه.

رامونا: و از کی جادو عشق میاره؟!!!

راویار غرید: با من یکی بدو نکن اون الف لیاقتتو نداشت فقط اسم خودش رو لکه دار کرد.

romangram.com | @romangram_com