#جادوگران_بی_هویت_(جلد_اول)_پارت_366

و تمام حس هاي خوب دنيا که در وجود من جمع شدن همه باهم متعلق به راويار هستن

و اون هم با يه تصميم قاطع من رو متقاعد کرد که بعد از شفا دادن اشباح يه جشن نامزدي بگيريم

راستش من هنوز هم راضي نيستم تا پايان اين ماجراها جشني بگيرم اما راويار با اخم وجذبه گفت که يه جشن نامزدي بزرگ رو ميخواد.‏

تمام راه در حال ايده پردازي واسه انتخاب لباس بودم

و هي نظرم رو عوض ميکردم نا گفته نماند که بنده يه تبلت هم دارم و کلي مدل لباس توش ذخيره کردم

راويارهم هي مسخرم ميکرد و ميگف از يه جادوگر اين کارا بعيده اما من يه دخترم مثل باقي دخترا در درجه ي اول



تموم مدت دستش دور کمرم حلقه بود و واسم رويا پردازي مي کرد نزديک جنگل هاي بوکهارت بوديم که دستشو دور گردنم حلقه کرد و با لبخند گفت:‏

ميدوني عشق من يه خواسته ي بزرگ دارم ازت!‏

باتعجب با زحمت دستشو شل ترکردم و زل زدم توي چشم هاي به رنگ شبش و گفتم:‏

خب خواستت چيه سرورم.؟؟.‏

لبخندي زد و گفت: من يه جين بچه ميخوام اوووم ميشه 12تا زيادم نيست که 12 تا گرگ کوچولو تو انواع رنگ ها

با حرص از زير دستش بيرون اومدم و محکم با مشت زدم تو شکمش اخم هاش توهم رفت وجاي دستمو مالش داد وگفت:‏

وا چيه چرا رم ميکني؟؟؟

با يه جيغ گوش کر کن گفتم:12 تا مگه عهد دقيانوسه بچه 1 دونه تازه اونم زياديه درضمن من بچه ها رو دوس ندارم

بدون توجه به راويار به راهم ادامه دادم که يهد حس کردم توهوا معلقم با دستاش بلندم کردو يه تابم دادوگفت:‏

برخلاف تو من عاشق فسقليام جغجغه.‏

دستمو تکون دادمو با پاهام زدم به پهلوشو گفتم:هي تو خق نداري به من بگي جغجغه...‏

راويار: دلم ميخواد ميگم...‏

باز منو عين توپ بولينگ تکون دادم سعي کردم تمرکز کنم اچشمامو متمرکز کردم خيلي اروم با لب خوني ورد رو زمزمه کردم

romangram.com | @romangram_com