#جادوگران_بی_هویت_(جلد_اول)_پارت_333


‏:بله موفق شديم اما اتفاقاتي افتاده که از راه دور نميشه توضيحشون داد اما الان به کمک نياز داريم.‏



ملکه:چه طور ميتونم کمک کنم!!!‏

با حرص گفتم: سما يه الف هستين ادرس جاده هاي مخفي رو به راويار و مورگان بدين وضعيت ما خوب نيست ملکه ‏

ملکه با اوقات تلخي گفت:اما اون جا. .‏

حرفشو يطع کردم و گفتم:هر دوي اونا هم پيمان هاي ما هستن لزومي به ترس نيست من منتظرشونم.‏

تماس رو قطع کردم و به سمت بنديک رعتم که بي صدا به درخت بلوطي تکيه داده بود.‏





نميدونم چفدر خوابيده بودم که با تکون هاي ارومي از جا پريدم راويار کنار دستم چمپاته زده بود وسايه ي مورگان دشت رو پر کرده بود با يه جيغ پريدم بغل راويار و گفتم:‏

اوهه گرگک چقد زود رسيديا!!!‏

راويار با اخم و حرص به مورگان نگاه انداخت و گفت:‏

اره يه پرواز اورژانسي داشتم منتها سروته بودم تو هوا

مورگان غرشي از رضايت کرد وگفت:‏

واي دختر بهترين پرواز عمرم بود.‏

از جا بلندشدم و اطرافم رو نگاه کردم بنديک نبود با ترس گفتم:‏

شاهزاده کووو؟؟؟

راويار:اه ولش کن بابا از شرش راحتيما!‏

مورگان غرش خفيفي کرد وگفت:‏


romangram.com | @romangram_com