#جادوگران_بی_هویت_(جلد_اول)_پارت_304
رنو زيرلب ناسزايي گفت و با جادو در رو لز جا کند و به گوشه اي پرتاب کرد
شوک از سرم پريدو پا برهنه پريدم توس حمام.چاتاي يک سره جيغ ميکشد و حالا هق هق هم بهش اضافه شده بود دوش اب باز بود و برادرم زير دوش چمپاته زده بود و با دست هاش سرش رو فشار ميداد خشکم زد
تمام کف حمام غرق خون بود و بدن چاتاي پراز زخم هاي عميق بود اروم بهش نزديک شدم که جيغي کشيدو کف حمام پرت شد انگار چيزي توي وجودش بود که باعث ميشد ناخوداگاه پيچ و تاب بخوره .
با هربدبختي بود دستاشو مهار کردگ و با تمام توان جيغ کشيدم :ولش کن گمشو از تنش بيرون لعنت برتو گمشو ارو.
در کمال شگفتي بدن چاتاي از حرکت کردن ايستاد وجسم آش و لاشش روي دستام ول شد خون از زخم ها فواره ميزد و چاتاي بيهوش شده بود
رنو با بهت خشکش زده بود و بدن چاتاي هرلحظه يخ تر ميشد با تشر رو به رنو گفتم:
زود باش حوله بيار.
چند دقيقه بعد بدن پاره پاره چاتاي رو توي حوله پيچيدم و با کمي جادو سعي کردم وزنش رو تحمل کنم و بردمش توي اتاق رنو رو فرستادم تا وسايل بخيه رو بخره
از توي کولم هرچي لباس تميز داشتم بيرون اوردم و باتمام توان روي برش هاي خون الود فشار دادم
اپا بي فايده بود خون عين لوله ي ابي که قطع شده باشه با فشار خارج ميشد و تن چاتاي سرد تراز سرد ميشد
سعي کردم يکبتر ديگه با جادو زخم ها رو ببندم اما بدتر شد و باعث پلرگي بيشتر شد
تمام قفسه سينه ي چاتاي پاره بود و بعدازون کمرش جلي زخم هايي مثل ناخن و خنجر بود
رنو سراسيمه وارد شد و وسايل رو جلوم ريخت
تمامش رو با الکل ضدعفوني کردم هر بار اميد داشتم که چاتاي از سوزش زياد به هوش بياد اما بي فايده بود
باکلي بدبختي زخم هارو دوختم و پانسمان کردم.
با همون ظاهر ژوليده رويه رنو گفتم: هي ميتوني چنتا خون اشام اين اطراف رديابي کني؟؟؟
رنو:
واسه چي اونوقت؟
با اوقات تلخي گفتم:فوضولي نکن فقط پيدا کن.بعداز 5دقيقه ادرسي رو بدستم داد
رنو:تا اينجا نيم ساعتي راهه.
romangram.com | @romangram_com