#جادوگران_بی_هویت_(جلد_اول)_پارت_302

با خباثت توي هوا تابش دادمو رو يه بقيه گفتم:خب حرفيه؟؟؟

با ترس نگاهم کردن انا مخالفت نکردن رئيس رو سرجاش برگردوندم و گفتم:‏





همگي به ملکه تعظيم کنيد و اولين نفر خودم يه تعظيم بلند بالا کردم

نارين با لشک شوق و تشکر نگاهن ميکرد و من بغضم گرفت از نبود هرون و روزهاي شادي که ميتونستن داشته باشن.‏

صداي تله پاتي رنو گوش هامو پر کرد:هي خواهر بيا به کوچه ي بيست فرعي رزهاي سرخ پلاک 230‏





جلوي پلاک 230 ايستادم.‏

يه کوچه ي متروکه توي محله ي قديمي که پرنده هم پر نميزد اوف نکنه فک کردن پليس اف بي اي دنبالمونه که اينجا رو انتخاب کردن.!!!‏

دستمو روي زنگ قديمي و چرک فشار دادم و صداي تيز پخش شدکه باعث شد گوشام سوت بکشه.‏

در بازشد و پيش زوم يه جين پله ظاهرشد يه راه پله تنگ و خاکي رنگ با پله هاي سنگي ترک ترک شده.‏

از چنتا پله اول بالا رفتم نفسم گرفت تودلم چهارتا نصيب رنو و بقيه کردم بااين سليقشون.‏

بالاخره به بالاي پله ها رسيدم و يه در سفيد اهني با شيسه شکسته جلو روم بود

خوبه والا نبردن تو کارت بخوابوننم.در و هل دادم و وارد شدم.کاناپه هاي قديمي مشکي رنگ يه حال کوچيک رو تزيين کرده بود يه تلوزيون 24اينچ قديمي هم روشن بود رنو با يه کاسه پفيلا عين غورباقه زل زده بود به صفحه ومشت مشت پفيلا توي معده اش ميريخت.‏

با تندي گفتم:هي بد نباشه يه وقت اينجا کدوم گوريه؟؟

با دهن پر گفت: ب.و.ري.ک.ي.اا

با عصبانيت گفتم:درد با دهن پر حرف نزن چندش.‏

پفيلاهارو بلعيدوگفت:خيلي خب اباجي چته؟من با رديابيم اينجا رو پيدا کردم هم خالي بود هم تا شعاع چند کيلومتريش هيولا حس نکردم.‏

romangram.com | @romangram_com