#جادوگران_بی_هویت_(جلد_اول)_پارت_258





شما قايق رو در دست دارين اما بايد کرايه اش رو پرداخت کنيد

‏ اب دهنمو قورت دادمو گفتم:‏

به شرطي اخر اين ماجرا من تبديل به يه بيمار هموفيلي بشم



چاقومو برداشتم و به سمت قايق رفتم روي سکوي کوچکش نشستمو انگشتمو خراش دادمو به ديوارش کشيدم.‏

هيچ اتفاقي نيفتاد ولي انگار يه نفر خيلي نامرئي روي ديواره هاي قايق نوشت

بهاي سفر با اين قايق خون نيست بلکه صداست ‏

باتعجب به بقيه نگاه کردمو گفتم:منظورش چيه؟؟؟

رنو:يعني چي که صدامونو ميخواد؟؟؟؟

‏:‏

شايد ميخواد که باهاش صحبت کنيم هوم؟؟؟

بنديک گفت:نه طبق افسانه هاي باستاني بعضي از قايق ها با آواز به راه ميفتن

سم هم تاييد کرد و گفت: دقت کنيد هيچ پارويي اطراف قليق نيست بايد واسش بخونيم

گلمو صاف کردم و گفتم:مسئوليتش به عهده شما عزيزانه چون همگيتون واقعا زيبا ميخونيد

بنديک لبخندي زد و کنار دماغه قايق نشست با بدبختي هممون سوار شديم

هر ان منتظر اين بودم که قايق بشکنه وبدبخت بشيم.‏

سرمو به سطح اب نزديک کردم هيچ چيز خاصي توي اب نبود شايد اون جسم هايي که ديديم همش توهم مغزمون بوده.‏

الفينا شروع کرد به خوندن آوازي در مورد مردمان دريايي

romangram.com | @romangram_com