#ایسکا_پارت_290


نگاهی به پریناز و ترنم انداخت و یه تای ابروش رو بالا داد.

- ایتالیا. کنسرت پریناز. اجرای امید! این کلمات چیزی رو یادتون نمیاره احیانا؟!

آه از نهادم برخاست. آبتین همون مرد غریبه بود که بیرون از تالار، با هم درد دل کردیم! اخمای پریناز رفت تو هم و گفت:

- اسم اون شبو نیار! آبروم جلو همه رفت. نمی‌دونم چرا با دیدن آشاداد یهو اون عکس‌العمل احمقانه رو نشون دادم!

ترنمم اخماش رفته بود تو هم و چپ‌چپ به آبتین نگاه می‌کرد.

- واقعاً شب نحسی بود! آبتین اون موقع‌ها خیلی منو حرص می‌داد!

بعدش کنجکاور بهم نگاه کرد و گفت:

- تو و آبتین همو می‌شناسید؟

خندیدم و گفتم:

- این‌طور که معلومه برای هر سه نفرمون اون شب، شب افتضاحی بوده!

***

داشتم موهامو شونه می‌کردم و از توی آینه به امید نگاه میکردم که همون‌جور که روی تخت دراز کشیده و دستاشو گذاشته بود پشت‌سرش، خیره نگاهم می‌کرد. با شیطنت پرسیدم:

- چرا این‌قدر منو نگاه می‌کنی تو؟ یهو دیدی دلتو زدما.

تغییری توی حالتش نداد و گفت:

- چقدر شونه می‌کنی! بیا بخواب دیگه.

پشت چشمی نازک کردم و به شونه زدن موهام ادامه دادم:

- وقتی موی بلند دوست داری و دستور میدی که کوتاهشون نکنم، وضع همینه دیگه!

اخماش جمع تو هم شد.

- فکر کوتاه کردن موهاتو از سرت بنداز بیرون!

- نمی‌خوام کوتاه کنم؛ اما مراقبت ازشون سخته و باید براشون زمان گذاشت. حالا هم وا کن اون سگرمه‌ها رو انگار چی گفتم بهش!

romangram.com | @romangram_com