#ایسکا_پارت_250


شونه‌هام رو بالا انداختم. نمی‌خواستم بهش فکر کنم؛ چون من با هیچ مردی به غیر از امید حاضر نبودم که ازدواج کنم. منتظر جواب من نموند و خودش ادامه داد:

- بدون شک هم تو و هم اون مردک رو آتیش می‌زدم.

با چیزی که گفت هم‌زمان چشمام گرد شد و ته دلم قیلی ویلی رفت. برگشت سمتم. هنوز اخم داشت و جدی بود.

- اما در رابـطه با پریناز فقط چند وقت پکر شدم.

چند قدم به‌سمتم برداشت و ادامه داد:

- وقتی که توی آمریکا پیشم بودی چند بار گذاشتم که تا آخر شب بایستی پای تمرینا؟

- هیچ‌وقت. تو همیشه وقتی که آفتاب غروب...

دوباره حرفم رو قطع کرد.

- اما با پریناز تا ساعت سه-چهار صبح تمرین می‌کردیم و آخرشم اون تنهایی می‌رفت خونه و من هم عین خیالم نبود!

دوباره پشتش رو کرد بهم و دستی توی موهاش کشید.

- از همون اوایل حس متفاوت و خاصی بهت داشتم. حسی که حتی تا حالا به پرینازم نداشتم. نمی‌دونستم معنای این حس چیه! غیرت، تعصب، عشق، محبت، خشم و سردرگمی، نمی‌دونم اما اینو می‌دونستم که دلم نمی‌خواد هیچ مردی زیبایی‌های تو رو ببینه حتی پدرت. دلم نمی‌خواد مردی به غیر از من لـمست کنه، حتی پدرت! دلم نمی‌خواد تنهایی جایی بری. دلم نمی‌خواد با مردا بحث کنی.

برگشت و گفت:

- حسی که به پریناز داشتم مثل یه نسیم ملایم بود که منو می‌رسوند به آرامش اما تو بودنت آرامشه و نبودنت طوفان. تو خود آرامشی نیاز.

با حرفی که زد قلبم از جا کنده شد و سرم رو پایین انداختم. امید بیش از هر زمان دیگه‌ای داشت بی‌پرده حرفاش رو می‌زد.

خم شد سمتم و دستش رو زیر چونه‌م گذاشت. سرم رو داد بالا و خیره توی چشمام شد. ابهت نگاهش و عاطفه‌ی کلامش پارادوکسی بود که وجودم رو می‌لرزوند.

- اگه می‌بینی وقتی می‌بینمش، حالم عوض میشه، دلیلش عشقی نیست که بهش دارم. دلیلش اینه که از خودم می‌پرسم چرا یه زمانی به این خانوم حس داشتم؟ چرا الان دیگه نسبت بهش مشتاق نیستم؟ چه بلایی سرم اومده؟

فشار آرومی به چونه‌م وارد کرد و ادامه داد:

- تو همون بلایی نیاز! تو باعث شدی که بفهمم تکلیفم چیه. بفهمم که عشق و بی‌قراری یعنی چی.

همیشه، توی جایی، توی زمانی که هیچ‌وقت فکرشو نمی‌کنی، یه اتفاق بی‌نظیر و شیرین واسه‌ت می‌افته؛ یه اتفاقی که تا آخر عمر به یاد شیرینی اون لحظات، حس می کنی که خوشبخت‌ترین فرد روی زمینی!

چشمای سیاهش گرم بود. سوزان و آتشین. چشمای سیاهش نوشداری این قلب شکسته شده‌ست. لذتی داره نوشیدن این نسیم سیاه!

romangram.com | @romangram_com