#ایسکا_پارت_234
با تعجب به دست درازشدهم نگاه کرد و با تردید دستش رو آورد جلو و با هم دست دادیم.
- من هم خوشوقتم نیاز.
- تعجب نکن. من توی آمریکا بزرگ شدم و زیاد مذهبی نیستم. با موضوع دستدادن مشکلی ندارم.
دستی توی موهای بور و کمپشتش کشید و با لبخند گفت:
- راستش انتظار نداشتم اینقدر خونگرم برخورد کنی.
- خودت باعث شدی. من از آدمایی که بیدانش کاری رو نمیکنن بهشدت خوشم میاد.
به ساعت مچیم نگاهی کردم و ادامه دادم:
- من دیگه باید برم. توی نمایشگاه میبینمت.
با هم خداحافظی کردیم و سمت ایستگاه اتوبوس رفتم.
***
پاهام رو روی میز دراز کرده بودم و مشتمشت پاپ کورن میریختم تو دهنم و از این کانال به اون کانال میرفتم.
زدم شبکهی یک اخباره. شبکه دو یه روحانی داره حرف میزنه. شبکه سه فوتبال جام نمیدونم چی چیه. شبکه چهار یه مستند علمیه. شبکه پنج داره یه سریال مال عهد بوق رو نشون میده. شبکهی خبر داره از جنایات جدید داعش و رژیم آلخلیفه حرف میزنه. شبکهی نسیم داره تکرار خندوانه رو برای سیصدمین بار پخش میکنه. شبکهی افق داره دربارهی بدیهای شبکههای مجازی حرف میزنه. شبکهی من و تو داره این و اون رو مسخره میکنه و شبکهی جم داره از این فیلمای داغون ترکی نشون میده. اوا مرده داره به زنش خــ ـیانـت میکنه! بقیهی شبکههای فارسی زبان هم یا دارن لاجر باکس تبلیغ میکن یا داروی لاغری!
پوفی کردم و دوباره زدم روی شبکهی یک. میخواستم دوباره دور بزنم شاید یه چی بهدردبخور پخش بشه.
یه مشت ذرت ریختم تو دهنم که یهو دیدم داره برنامهی دستپخت رو پخش میکنه. نیشم باز شد و صدا رو بالاتر دادم. بیشتر از خود برنامه عاشق این مجریش بودم. مخصوصاً اون عینک گردش و وقتی که موقع صحبت همهش دستاش رو تکون میده.
حسابی مشغول شده بودم و داشتم کیف میکردم که صدای گوشی باعث شد چشم از تلویزیون بردارم و گوشیم رو از روی میز بردارم. بیتوجه به شماره، دوباره به تلویزیون نگاه کردم و جواب دادم:
- بله؟
یه عالمه ذرت هم ریختم تو دهنم.
- نیاز!
با شنیدن صدای کسی که اونور خط بود، برای چند لحظه خشکم زد.
- نیازجان، حالت خوبه؟
romangram.com | @romangram_com