#ایسکا_پارت_232


استاد وقتی کتاب رو بست رو به ما گفت:

- حضرت حافظ تأثیر شگرفی بر همه‌ی جهان گذاشته و بسیار هم از جهان تاثیر پذیرفته. بی‌شک که حافظ، حافظ تمام جهان و اعصار است و هیچ‌کس نیست که بتواند خلاف این ادعا رو ثابت کند. بیشتر از این هم وقت دوستان رو نمی‌گیرم و حق دوستان را در پناه حق می‌سپارم.

همه به احترامش بلند شدیم و براشون دست زدیم. استاد بزرگی بود و هر هفته توی خود حافظیه جلسه‌ی حافظ‌شناسی برگزار می‌کرد و من یکی رو با اون کلام شیرینش بیش از پیش شیفته‌ی حضرت کرده بود.

بعد از اینکه فاتحه خوندم، کوله پشتیم رو گذاشتم رو کوله‌م و از حافظیه خارج شدم. هنوز خیلی دور نشده بودم که صدایی از دور شنیدم که داره صدام می‌کنه:

- خانوم مشکات. خانوم!

برگشتم و به صاحب صدا که داشت می‌دوید می‌اومد سمتم نگاه کردم.

روبه‌روم ایستاد و درحالی‌که داشت نفس‌نفس می‌زد، با لهجه‌ی خارجی گفت:

- شنیدم که شما نمایشگاه نقاشی دارین. می‌تونم آدرسش رو داشته باشم؟

با اینکه لهجه داشت، اما معلوم بود که داره سعی می‌کنه درست و به قاعده حرف بزنه. هر سری که برای شرکت در کلاس‌ها می‌اومدم، این پسرک آلمانی هم اونجا حضور داشت.

- همین‌جوری بگم حفظ می‌کنی یا بنویسم واسه‌ت؟

به‌سرعت از توی کوله پشتیش یه کاغذ خودکار درآورد و گرفت سمتم.

- لطفاً بنویسین.

کاغذ خودکار و گرفتم.

- انگلیسی بنویسم؟

- نه لازم نیست. فارسی هم متوجه میشم.

ابروهام رو دادم بالا و آدرس رو نوشتم. تشکر کرد و ازم گرفت. اومدم برم که دوباره صدام زد. چشمای ریز و آبی کم‌رنگش رو دوخت توی چشمام و گفت:

- می‌تونم بپرسم سبک شما چیه؟

- من بیشتر روی ابعاد جسمانی بانوان ایرانی به همراه لباس‌ها و نمادهای اصیل کار می‌کنم.

ابروهاش رو بالا داد.

- ابعاد جسمانی؟ مگه توی ایران...

romangram.com | @romangram_com