#ایسکا_پارت_166
تهران قدیم و تهران جدید، هردوشون تاج سر من هستن. با هیچی عوضشون نمیکنم با هیچی!
همینجوری توی فکر بودم و داشتم با لـذت به اطرافم نگاه میکردم که گوشیم زنگ خورد. از توی کیفم در آوردمش و وقتی که شمارهی محمود رو دیدم بهسرعت جواب دادم:
- بهبه ببین کی زنگ زده! محمود خان گل و گلاب. حالت چطوره پهلوون؟
دلم برای صدای متین و آرومش ضعف رفت. آخ خدا این پسر چقدر آقا و مؤدبه!
- سلام خانم. شما حالتون خوبه؟ سالمید؟ شنیدم رفتید تهران. چیزی شده؟
لبخندی نشست روی لبام و گفتم:
- من عالیم. نگران نباش هیچ اتفاقی نیفتاده. با یکی از دوستانم برای مدتی اومدم تهران. خیلی زود دوباره برمیگردم شیراز.
نفسشو بیرون فوت کرد.
- خداروشکر. راستش خدای نکرده فکر کردم براتون اتفاقی افتاده.
- نهخیرم هیچ اتفاقی نیفتاده. تا من برگردم مواظب خودت و خونوادهت باش! تو الان مرد خونهای. در ضمن فردا پنج شنبهست یادت نره که بری سرکار، حواست باشهها من رئیس بداخلاقیم!
- چشم خانم. مواظبشونم. حواسم هست فردا سرساعت اونجا هستم. نمیذارم کسی نگاه چپ به آثارتون بکنه!
خندیدم و با لحن لوتی و کشداری گفتم:
- مرامتو عشقه! چاکرتم داش محمود!
خندهی آرومی کرد و مثل خودم جواب داد:
- نوکرم!
تندوسریع با تشر گفتم:
- هی محمود از این واژهها استفاده نکن! بدم میاد.
این دفعه با صدای بلندی خندید.
- آخه خانوم خودتون چند لحظه پیش از من بدتر صحبت کردید که!
هنوز لبخند روی لبام بود؛ اما لحنم خیلی جدی.
romangram.com | @romangram_com