#ایسکا_پارت_167

- مگه من هرکاری می‌کنم تو هم باید بکنی فسقلی؟

- شما درست می‌فرمایید! دیگه تکرار نمیشه.

نیشم گشادتر شد.

- آفرین پسر خوب. حالا لحنت شد شبیه یه جنتلمن تمام عیار!

یه موتور توی پیاده‌رو با سرعت داشت می‌روند و نگاهم بهش بود.

- خانم راستش جاتون اینجا خیلی خالیه. بدجوری بهتون عادت کردیم.

پیاده‌رو خلوت بود؛ اما خیلی سرعتش عجیب‌غریب بود! انگار تو اتوبانه. از دور هی داشت نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد.

- نیومدم که بمونم. به‌زودی برمی‌گردم پیش...

- نیاز از پیاده رو بپر بیرون. همین حالا!

مات برگشتم سمت صدایی که اسممو فریاد کشیده و این جمله رو به زبون آورده بود! در همون حین که داشتم صورتمو برمی‌گردوندم موتوری با سرعت از کنارم رد شد و چیزی رو به سمتم پاشید! با چشمای گردشده ایستادم سرجام و گوشی از دستم افتاد!

بازوم توسط امیدکشیده شد اما نگاهم نه! نگاهم به مایعی بود که پاشیده شده بود به دیوار و بوی خیلی تندی فضا رو گرفته بود!

- نیاز! حالت خوبه؟ ببینمت!

مبهوت گردنمو چرخوندم و بهش نگاه کردم. نگرانی از توی چشماش کاملاً مشخص بود. نبض شقیقه‌ش به‌شدت می زد. صورتمو گرفت میون دستاش و اجزای صورتمو با دقت نگاه کرد.

- خوبی؟

دستمو گذاشتم روی دستش و آب دهنمو قورت دادم.

- جریان چیه؟ تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟ این موتوریه...

نفسشو فوت کرد بیرون و چشماش رو بست قبل از اینکه حرفم تموم بشه بی‌توجه به آدمایی که دورمون حلقه زده بودن منو توی بغـ*ـلش کشید! دقیقاً سرم روی قلبش بود که به‌شدت داشت به قفسه‌ی سـ*ـینه‌ی ستبرش کوبیده می‌شد! در اون لحظه اون‌قدر گیج و حیرت زده شده بودم که نمی‌تونستم مثل همیشه آرامش آغـ*ـوش گرم و مردونه‌اش رو حس کنم و لـ*ـذت ببرم! نمی‌دونم چقدر توی اون موقعیت بودیم. فقط صدای نفس‌های عمیقش رو می‌شنیدم و فشاری که به کمرم وارد می‌کرد. یه جورایی انگار می‌خواست باهام یکی بشه. دستام دورم افتاده بود و توی ذهنم فقط یه جمله یا پرسش دوران‌وار می‌چرخید «جریان چیه؟!»

- جناب رضایی بهتره بریم خونه، اونجا راحت‌تر می‌تونیم به کارمون برسیم.

با شنیدن صدای کلفت مردی، امید کمی فاصله گرفت؛ اما ازم جدا نشد. یه دستشو انداخت دور شونه‌م و منو نسبتاً به خودش چسبوند. برگشتیم سمت همون مرد که لباساش سر تا پا مشکی رنگ بود و داشت ما رو نگاه می‌کرد. امید رو بهش گفت:

- نیاز باید استراحت کنه. صلاح نیست که فعلاً پاشو بذاره اونجا.


romangram.com | @romangram_com