#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_226


- خواهش میکنم.

عقب میروم.جلو میکشد.عقب میروم:

- فقط همین یه بار.

من فقط همین یکبار برای هزار سال دلتنگی بی حس گ*ن*ا*ه میگذارم که در آ*غ*و*ش بکشد مرا و یا شاید خستگی مردانه اش را در س*ی*ن*ه زنانه ام در کند.استخوانهایم از حس خوب، ترق ترق میشکنند. از حس خوب.از فشارهای بیرحمانه رهام.پیشانی اش را به شقیقه ام تکیه میدهد.میشود این گریه بند بیاید؟ این گرما، این نفس هر ثانیه اش مرا وابسته تر میکند.آرام زمزمه میکند:

- من هیچی ندارم.هیچی برای گفتن ندارم.من پیش تو غرور ندارم.حرف ندارم.هیچی ندارم ،من فقط دوست دارم اما.

من از این “اما” ها میترسم.نگو!

- من آتیشم تند بود.من بهش قول دادم.خر شدم! به پدرش قول دادم.من قول دادم.دروغم گفتم تا دختره بیچاررو بزور نده به پیر همسایشون.من به دروغ گفتم دوسش دارم که بدبخت نشه.اما.نگار!

یقه پیراهنش را چنگ میگیرم و سرم را فشار میدهم به س*ی*ن*ه اش:

- خیلی بدی.خیلی بد!

- توقع نداشته باش دو سال از هم دور باشیم و همه چیز مثل قبل پیش بره.خواست خدا بود.

- نه خواست تو بود.

- نگار.

میخواهم نگاهش کنم اما نمیگذارد:

- من کجای ذهنت قایم شده بودم که همچین قولی دادی؟ به من فکر نمیکردی.

- ازت حرص داشتم.از تو و بی وفاییت حرص داشتم! اشتباه کردم.اشتباه!

مشت بیجانم را میگیرد:

- نباید اینکارو میکردم.ببخشید!

و من اگر بگویم میبخشمت تمام زندگیم ردیف میشود؟ نمیشود.اصلا ادای این جمله هیچ فرقی در حال من ایجاد نمیکند! گریه امان نمیدهد اما میبرم:

- فقط یه چیزی بگو که دوست نداشته باشم.

چانه اش را روی سرم میگذارد.مینالم:

- میخواستم دیگه حتی کلمه خواهش رو به روی تو به زبون نیارم اما.

romangram.com | @romangram_com