#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_222
- تو میدونی.میدونی من.
سرش را پرت میکند عقب:
- نگار.
باز دستش را به کمرش میزند و این نفس لعنتی من است که خودش را به دیوانه گلو میکوبد.بالا بیا!
س*ی*ن*ه به س*ی*ن*ه پر دردم میایستد:
- این ع*و*ض*ی خودخواه هنوز دوست داره.
چشم میبندم:
- نگو “اما”.
نزدیکتر میشود:
- ساره گ*ن*ا*ه داره نگار!
نفس که بالا میاید زنان زخمی نگاهم به جای احیا، مرگ را تجدید میکنند.گونه ام خیس میشوند:
- ما یه شب نه.یه عمر تنها بودیم.یه عمر غلط کردیم.خطا کردیم.هه.به خاطر دوسال دین.بقیه عمرمو تنها بشم؟ این عدالته؟
چشم میبندد:
- دلمو نسوزون.
محکم میزنم تخت س*ی*ن*ه اش:
- یک کلمه.به من بگو.بگو من گ*ن*ا*ه ندارم.این نگار گ*ن*ا*ه نداره؟ تو داری چیکار میکنی؟ اصن به من فکر میکنی؟
این یک ضربه نیست.هزاران ضربه دیگر تمرین مشت زنی من میشود.با آرامش مچم را میگیرد:
- آروم باش.
داد میزنم:
- آروم نمیشم.چون داری نامردی میکنی.داری.رهام تو گه زدی به زندگیِ من.تو به هیچ کسی فکر نمیکنی.فقط همین رهامِ ع*و*ض*ی برات مهمه.
- من به تو فکر نکنم؟ دیوونه.
romangram.com | @romangram_com