#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_202
اینبار جدی جدی گریه میکند:
- آخه چرا؟ من که دیگه خوب شدم.چرا اینجوری میکنین شماها؟
“رادین جان!”
صدای سارست…نیست؟ صدای ساره بود و صدای قلبی که دیگر به گوش نمیرسد! این خوده خوده سره بود!
- ساره اونجاست؟
- بله اینجاست.
بینی اش را میکشد بالا:
- آخه چرا.؟
و هیچ جوابی ندارم.هیچ جوابی! اما تا دلت بخواهد سوال دارم:
- اونجا چیکار میکنه؟
- اگه بگم میای؟
بغضم را قورت میدهم:
- رادین.
-از صبح اینجاست اومد غذا درست کرد واسه مامانی اینا.
” رادین بابا! کجایی؟” سوال ندارد این یکی صدای خوده خودش بود.خوده خودش!
- برو عزیزم! کاری نداری؟
- میخواستم بگم امشب بیای اینجا.عمه روشنک از موقعی که اومدن همش از تو حرف میزنه.خوب بیا دیگه!
اشکم میچکد:
- خدافظ رادین!
گوشی را روی صندلی کناری میاندازم.چشم میبندم.چند نفس عمیق! هر دو انگشت اشاره و شصت را روی هم میفشارم.دندان ها را از بند سایش رها میکنم! ضبط را روشن مینکم و سعی میکنم ترک های غمگین را رد کنم!
روشن میکنم و امیدوارم در چند کیلومتری این پمپ بنزین همه چیز از یاد دلم برود.
romangram.com | @romangram_com