#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_201


بلند بلند میخندد:

- غولچه؟ اره.گنده شده! خیلی!

دیوانه.میخندم.پیاده میشوم کیف پول را برای یک هزار تومانی زیر و رو میکنم:

- تو کجایی ؟

پول را به مرد میدهم:

- من؟

حواسم به بوق های ممتد ماشین عقبیست:

- یه لحظه رادین جان.یه لحظه گوشی.

از پمپ بنزین خارج میشوم و گوشه ای پارک میکنم:

- ببخشید داشتم رانندگی میکردم!

آرام زمزمه میکند:

- نمیای اینجا؟

و من بلند میگویم:

- نه عزیزم.نه .دیگه نمیام اونجا!

چیزی نمیگوید.از همین رادین هم دلخورم، میدانی چند وقت است که زنگ نمیزند، که دلش برایم تنگ نمیشود؟ میدانی چقدر از بی لطفی اطرافیان دلزده ام؟

صدایش بغض دارد؟ اره دارد:

- برای چی؟ مگه کاری کردم؟

در ماشین را باز میکنم و پاهایم که انگار به اکسیژن نیاز داشته باشند ، از ماشین آویزان میگذارم، دستی به چشمانم میکشم:

- نه.نه تو کاری نکردی! فقط دیگه .فکر نکنم.

نفس عمیقی میکشم:

- دیگه نمیتونم بیام خونتون! دیگه اصرار نکن رادینم!

romangram.com | @romangram_com