#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_193


- هرچه از دوست رسد نیکوست بالام جان!

کاش برود.کاش به بیحوصلگی ام دامن نزند.اه.

زنگ خانه که به صدا درمیاید انگار که یکی قلبم را گرفته در مشتش میفشارد.نگاه میکند.میخندد.و باز میفشارد!

-من باز میکنم!

او فکر میکرد با این قلب و وضعش بلند میشدم؟

- نگار.

و این نگار ها را اصلا دوست ندارم. طعم استرس میزند زیر دهانم. میدانی؟ مزه گسِ خرمالو میدهد.یا شاید یک چای دبش.دهانم را جمع میکند هرچه هست!

بلند میشوم! کاش همان “یکی” قلبم را سر جایش بگذارد.البته قبلش یک دستمال بکشد.ها کند.دوباره دستمال بکشد بعد خوب سرخ رگ و سیاه رگ و تمام مجاری های دور افتاده را به وصال یار برساند! آن کنار منار ها هم حافظی خواند و به عاشقیشان دامن زد هم که چه بهتر!

کنارش میایستم کسی در مربع آبی رنگِ آیفون جا ندارد!

- کیه؟

چشم روی هم میگذارد و گوشی را برعکس به س*ی*ن*ه اش میگیرد:

- رهام!

مثلا فکر میکند اتفاق خاصی افتاده است؟ مثلا فکر میکند من الان درخت توتم و او دامن زنان حریص؟ مثلا فکر میکند باید بریزم توی دامن گل گلیش؟ مثلا فکر کرده من دیگر فرو میریزم؟

نه خانم.او یکبار زوال احساس مرا لمس کرد.دیگر “نیستی” وجود ندارد.دیگر هیچ آجری ندارم که بخواهم فرو بریزم! موقع ریزش است اما دیگر ابری در من برق نمیزند که ببارم!

شالم را روی سر میاندازم و بدون آنکه پلک بزنم:

- درو باز کردی؟

سر تکان میدهد.مثلا فکر کرده آنقدر قوی ام که نمیرم؟ تو اصلا فکر میکنی؟

با ترس نگاهم میکند و گوشی را با احتیاط سر جایش میگذارد:

- نباید باز میکردم؟

بدون اینکه جوابش را بدهم سمت در میروم.پشتش میایستم و فکر میکنم حتی اگر این فاصله هم نباشد میفهمم کجاست.میفهمم سرعتش چقدر است! ضربان قلب من با قدم های او خو گرفته اند!

از چشمی نگاهش میکنم! کاش آشفته بودی.ریش بلند و چشم های نخوابیده.کاش حداقل دلم آرام میگرفت با بیقراری ات! حتی در چهره ات هم اثری از پشیمانی نیست!

romangram.com | @romangram_com