#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_192


سیبی گاز میزند و با خنده میگوید:

- هردوش!

دندان میفشارم:

- اصلا الان موقع شوخی نیست فیروزه!

کنارم مینشیند:

- چرا؟

صدای دهانش هم دیوانه ترم میکند.کنارش میزنم:

- چون حالم خوب نیست.میفهمی؟

باز میخندد:

- آها.دیدی؟ نه معلولی نه کج و کوله فقط گفتم حالت خوب نیست یه دستی به خونه گبره بستت بکشم!

سرم را به پشتی مبل تکیه میدهم:

- کمرم داره میشکنه از درد!

جابه جا شدنش را حس میکنم:

- چرا؟ بار سنگین جابه جا کردی؟

زمان عادات ماهیانه ام شده و باز این کمر درد.بدون اینکه جوابش را بدهم دراز میکشم!

-تو نمیخوای بری؟

پایم را بلند میکند و روی پایش میگذارد:

- هه.خانومو ببین تازه اومدم.کار داریم حالا حالاها!

پاشنه پایم را به رانش میفشارم:

- پاشو برو گمشو حوصله ندارم.فیروزه یه چیزی میگم اونوقت ناراحت میشی!

بلند میشود:

romangram.com | @romangram_com