#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_186
و من همیشه نگار او میمانم!
نگاهش میکنم:
- بابا.
با دست راستش سرم را محکم به س*ی*ن*ه اش میفشارد! منِ شکسته را.منی که دیگر به خانه خاطراتمان هم اعتماد ندارم.منی را به آ*غ*و*شش میخواند که از همه جا بریده ام!
شوهرم ناخلف.مردِ قدیمم دیگر مردِ من نیست!
آه که آ*غ*و*ش بابا بوی خوبِ زندگی میدهد.زندگی که برمن حرامش کردند انگار.
لبش را روی موهایم میگذارد:
- “دل پر از شوق گ*ن*ا*ه سبحه بر کف، توبه بر لب معصیت را خنده میاید ز استغفار ما”
که من هزار بار توبه کردم.به خدا از رسولش.از خدا به خودش گله کردم.من از عشق هم توبه کردم!
مگر میشود پیغمبرت معصوم نباشد؟ مگر میشود گ*ن*ا*ه کند؟ مگر.
یا دینِ احساسِ من تحریف شده یا دیگر رسالت از گردنِ مرده من ساقط! یا شاید هم من دیگر نیازی به پیامبر ندارم.
براستی چقدر باید بگذرد تا بوی آ*غ*و*ش کسی که دوستش داری را از یاد ببری؟ و چقدر باید بگذرد که دیگر دوستش نداشته باشی؟ ها؟
***
“من معذرت میخوام” “معذرت میخوام. من.”
همین مسیج کوتاه که هزار بار فقط تغییر جای کلمات را به خود دیده است، هیچ، آتش درون مرا خاموش نمیکند! کاش کمی دیگر ادامه داشت.کاش در همین مسیج های کوتاه فریاد میزدی که اشتباه بود و من دیگر نمیخواهم که این اشتباه تکرار شود!
کاش.
- دستتو چیکار کردی دیوونه؟
و پلکی که از بی خوابی روی هم میفتد.صورتش را درست رو به روی سرِبه زیر افتاده ام خم میکند:
- نگار.چیکار کرده.بگو به من!
نگاهش میکنم و فکر میکنم این دختر خیلی وقت است که دیگر هستیِ اوهام های عجیب مرا ندارد!
- امیر کی میاد؟
romangram.com | @romangram_com