#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_179


- تو مرده بودی؟ من برای یه مرده صبر میکردم؟

با هر دو دست موهایش را عقب میکشد و رهانمیکند.بلند میشود.راه میرود.روی میز کوتاه رو به رویم مینشیند:

- اینهمه آدم.اد باید دست میذاشتی روی یغما؟

نیشخندی میزنم و میخواهم بلند شوم:

- منو اینجا کشوندی که گذشترو برای هزارمین بار نبش قبر کنی؟

- بشین!

صدایش هنوز هم همانقدر صلابت دارد! نگار هنوز هم همانقدر حرف شنوی دارد؟

نه.بلند میشوم.او هم به سرعت! سد راهم میشود! شالم را که بازشده روی شانه میاندازم:

- تو چی میخوای؟ هان؟

چشم میبندد.لپ ها پربادش را فوت میکند:

- من کجا و یغما کجا؟

نزدکیتر میایستم.زمزمه میکنم:

- تو چی میگی رهام؟ هوم؟

نگاهم میکند:

- تو میخواستی با من ازدواج کنی.با یه مردی که به اندازه زمین تا اسمون با یغما فرق داشت.یغما چیجوری جای منو گرفت؟

قلبم انگار تیر میکشد.انگار مرداد دارد.انگار شهریور حسودی میکند! انگار نه انگار زم*س*تان پرتعداد ترین فصل تقویم های من است!

زمزمه میکنم:

- کی گفته جای تورو گرفت؟

دندان روی هم میفشارد:

- دلت با یکی؟ تنت.

ادامه نمیدهد عصبی توی صورتش فوت میکنم:

romangram.com | @romangram_com