#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_175


- منم همینطور عزیزم!

دور میشود.نگاهم میکند:

- چه خوشگل شدی!

و تو که چقدر زود میفهمی.و تو که چقدر زیاد میفهمی! و تو یک مرد تیزی.تیز تر از پدرت حتی!

بینی ام را به عادت همیشه به بینی اش میمالم.

- سلام!

آب دهانم را قورت میدهم.از روی زمین بلند میشوم! دست به س*ی*ن*ه ایستاده.نمیگذارد جوابش را بدهم به زانوهایش اشاره میکند:

- شلوارتون!

و او خودش میداند که من دیگر هیچ وقت برای چروک لباسهایم نگران نمیشوم! او خودش میداند و میخواهد چقدر ناشیانه به روی دلم بیاورد! دستم را بی هدف در هوا تکان میدهم:

- مهم نیست!

ابرو بالا میاندازد و زودتر داخل میرود! رادین دستم را میکشد.

باهم روی مبل سه نفره مینشینیم! کلاس زبان ثبت نامش کرده.رادین کتابهایش را میاورد و رهام میوه. موز را برمیدارد:

- اگه گفتی چه رنگیه؟

و او خودش زودتر از من به انگلیسی میگوید که زرد چه میشود! شوق و ذوق دارد.آمدن من هم مضاعفش کرده!

مینشیند.پاروی پا میاندازم.موهایم را داخل میکنم! گوشی اش یک بار روشن و خاموش میشود! از روی میز برش میدارد!

رادین زیر گوشم زمزمه میکند:

- اومدی بمونی؟ اوهوم؟

میخندم.زیر گوشش را میب*و*سم و من هم زمزمه میکنم:

- نخیر.رودل میکنی!

با خنده مشت بیجانی به رانم میزند:

- نگار.

romangram.com | @romangram_com