#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_172


- قربونت برم.بابا خوبن؟

انگشتم میسوزد.بی صدا میپرم عقب و شصتم را به دهان میگیرم:

- خوبه.سلام میرسونه!

با تاخیر صدایش میرسد:

- راسش زنگ زدم یه عذرخواهی بکنم.باید زودتر از اینا با رهام صحبت میکردیم.اما خوب پدرم صلاح ندید! رهام خیلی عصبی بود.من گفتم که بعد از اون چیجوری زندگی کردی.گفتم چی کشیدی! ببخشید اگر تا الان اذیتت کرد.من خودم به شخصه مقصرم!

به جزیره گرد وسطِ آشپزخانه تکیه میدهم:

- این حرفا چیه؟ من نمیدونستم که باهاش حرف زدین! هرچی بوده که خوب.بین ما تموم شده! اما همین که سوءظنش به من رفع شده خیلیِ!

صدای گریه باران بلند میشود:

- عزیزم.حالش خوبه؟ بزرگ شده نه؟

میخندد:

- رهامِ بیشعور بهش میگه بچه غول.تپل شده وحشتناک!

بلند بلند میخندم و تکرار میکنم:

- بچه غول؟

- شاید توی این ماه بیایم تهران .حتما میخوام ببینمت! خیلی برای رادین زحمت کشیدی! اگر دیگه هیچ چیزی مثه قبل نشه بالاخره باید یه قدردانی از زحمتت بشه!

قلبم میریزد ” هیچ چیزی مثه قبل نشه” چه جمله بدی.چه بد.چقدر! بریده بریده میگویم:

-این حرفا چیه؟ هرکاری کردم وظیفه بود!

خداحافظی میکند و من انگار یخ کرده ام.انگار کمی یخ کرده ام! این یعنی تمام امیدت را ناامید کن.رهام دیگر برگشتنی نیست! زندگی دیگر مثل قبل نخواهد شد! نگار احمق مگر تا چند ماه پیش نمیگفتی رهام لیاقت مرا ندارد.مگر نمیگفتی دیگر قبولش نمیکنی؟ “عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی” پدر راست میگفت!

خودکار را برمیدارم و گزینه ” تجدید قوا” را به لیستم اضافه میکنم!

پیاز ها میسوزد.دوباره از نو.نگینی میکنم.در ماهیتابه میریزم.اینبار دعا میکنم هیچ کسی زنگ نزند هیچ کس!

میز را میچینم.آرایش میکنم.مینشینم انگار که منتظر مردِ زندگیم باشم!

ظرفش را پر میکنم از برنج. و قورمه سبزی که فقط برای اوست!

romangram.com | @romangram_com