#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_161


ابرو بالا میاندازم:

- آه.حتما من اشتباه میکنم!

و او خیلی بی مقدمه.خیلی خیلی بی مقدمه رو به رادین میگوید:

- بابا جان ساره خانوم دو روز بیشتر مهمون ما نیستن.کارای خوابگاهشون درست شده! فقط دو روزه.زود میرن!

رو به ساره لبخند میزند! و من مثلِ احمق ها.درست مثلِ احمق اینجا ایستاده و به از دست رفته ها نگاه میکنم!

در گلوی ذهنم مانده.باید نتیجه گیری یک شب زنده داری را به گوشش برسانم.باید بگویم که بی خوابی و این چشمهای قرمز و این قیافه خسته برای چیست.رو به رویش پشت به ساره و رادین میایستم ، زمزمه میکنم:

- دیشب یک لحظم نخوابیدم.خیلی فکر کردم.خیلی.یه سوال؟

پلک میزند.کاش با نگاهش بگوید”جانم” . بگوید، شاید دلِ سره راهیم خوش شود!

دست به س*ی*ن*ه لب میزنم:

- چه فرقی میکرد؟ سیل. زلزله.تصادف.یا حتی ناروی یه رفیق.تقدیر تو رفتن بود!

و من باز آن افولِ بی نهایت را میبینم.من دوباره شکستن یک حسِ ناشناخته را در نگاهش میبینم! دهان بازش را بهم میزند تا چیزی بگوید.اما نمیگوید!

رادین را میب*و*سم بدون هیچ حرفی .بدون حتی یک خداحافظی بیرون میزنم!

ماشین را روشن میکنم .گوشی ام میلرزد و مسیج ارسالی اش ” تقدیر؟ اینجوری؟ لیاقت من این بود؟ نمیدونم این خربزه هایی که یه عمره به پاشون میلرزمو دقیقا کجای زندگیم کوفت کردم! اگر هست پس چه تقدیر آشغالیه! همیشه اشتباهی ترین آدما به پستم خوردن. خداحافظی ام که از یادت رفته!”

حتی مسیجش هم زم*س*تانیست.نه سرد نیست! این هوای بیقرار جمعه بهانه گیر شده.مطمئن باش!

***

نگار مگر قرار دارد؟ مگر دست روی دست میگذارد؟ هزار بار شماره “بهش زنگ نزن” را مرور کردم! اما نه، من دیگر من نیستم.من قوی شده ام! من یک لشکر شده ام.من غنیمت برده ام، تجدید قوا کرده ام!

زنگ نمیزنم! گوشی را خاموش و به کشوی میز تبعیدش میکنم. دست زیر چانه میگذارم و بیهوده چشم میبندم. موهایی که از زیر مقنعه بیتابی میکند را عصبی داخل میدهم! یاد تارهای سپید میافتم.یاد پدر که چه خوب همه ی دلهره های دخترِ دیوانه اش را شناسایی کرد! روی راحتی در آ*غ*و*شش استغاثه ی محبت میکردم وقتی او گرمای وجودش را بی هیچ منت و توقعی به دستانم میبخشید. آخ که رهام و این پسرِ دوست داشتنی اش دست از سرِ زندگیِ من برنمیدارند!

دسته ای از چتریِ بلند شده ام را به انگشت گرفتم:

- بابا.این دوتا تار سفیدو میبینی؟ من تاحالا موی سفید نداشتم! داشتم موهامو شونه میکردم دیدم.

عمیق نگاهم کرد.همان دسته را در دست گرفت و پر احساس ب*و*سید:

- دقت کردی هرشب دندوناتو مسواک میزنی و سفید و سفیدتر میشه؟

romangram.com | @romangram_com