#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_134
- این چه حرفیِ بچه ها؟ اگر نبودین من تا همینجاشم نمیکشیدم!تورو خدا اینقدر به خاطرکم لطفیام شرمندم نکنید!
هستی لبخندی میزند لبه صندلی مینشید و دستش را روی رانم میگذارد و فکر میکنم این روسری بزرگ با طرحهای نارنجی و زرد چه به صورت سفید و گردش میاید! و تازه، میفهمم که نگاه فیروزه امشب.در همین خانه.کنار محمدِ آرام و منطقی چقدر شفاف است.چقدر!
هستی نگاهی به فیروزه میاندازد انگار که بخواهد از چشمهایش اجازه بگیرد.فیروزه تکیه میدهد و دستهایش را کمی از هم باز میکند.یعنی “بفرما”
هستی چندبار پلک میزند و چانه روسری اش را درست میکند:
- نگار جان.
نگاهش میکنم:
- راسش! میخواستیم بگیم.نگار جان امیرحسین برات یه کار پیدا کرده! محیط خوبی داره.خیلی خوب.تویه آزمایشگاه نزدیک خونه فیروزه ایناست اتفاقا! نگارجان.باور کن برات خیلی خوبه.روحیت بهتر میشه اعتماد به نفس تضعیف شدت تا حدودی برمیگرده.هوم؟ خوب نیست؟
چه با احتیاط سخن میگوید. با چه حزمی جمله جمله را میریزد بیرون.نگار و عکس العملهای قابل پیش بینی اش ترس دارد؟
لبخند میزنم.از آن آرامها.از آن یواشکی ها.سر تکان میدهم:
- خوبه.همه چیزش به نفع منه اما.من با این روحیه کِشِشِشو دارم؟ کشش یه محیط آزمایشگاهی روکه.
فیروزه بی مقدمی میپرد وسط حرفم:
- اصن نگار من میگم همین فردا پاشو برو تکلیف خودتو با این مردِ روشن کن.برو با قاطعیت بکوب تو صورتش بگو عمو طلاقمو بده و برو پی کارت.برو جلوش وایسا.داد بزن.چه میدونم س*ی*ن*ه سپر کن.البته قبلش باید رهامو با یه اردنگی از مغزت بندازی بیرون
و با انگشت اشاره اش به شقیقه اش میکوبد!
- بعد میتونی کار و زندگی رو از سر بگیری.هان؟
دلم میسوزد.میگیرد.نامردی در خونم نیست! م*س*تاجر تازه ام را کجا پرت کنم؟ از کجا بیرونش کنم؟ به که بسپارمش؟
هستی با نگاهی آرامبخش دستم را میگیرد وگاها رو به فیروزه و من میگوید:
- نه.اتفاقا نظر من برعکس اینه! نگار الان نباید هیچ اقدامی بکنه! تو الان شکستی با یه جسم و روح شکست خورده کافیه یه تلنگر دیگه بهت بخوره تا خورد بشی.الان موقع دعوا و مقابله نیست! سیاستایی رو به کار ببرد که این مردا تصورشم نمیکنن! نگار مثه یه لشگر شکست خوردس.حالا این لشگر نیاز به تجدید قوا داره.باید انرژی از دست رفتشو بدست بیاره!
رانم را محکم میفشارد:
- باید سراپا بشی.تیکه هاتو بهم بچسبونی.اخماتو بکشی تو هم .آروم و منطقی بری جلو و تمومش کنی! نگار الان فقط و فقط به خودت فکر کن.به اینکه باید چیکار کنی تا حالت بهتر بشه! اینکه فردا نهار برای پدرت چی درست کنی؟ اینکه فکر کنی لباسات دیگه قدیمی شدن! فکر کن چیدمان خونه اگر چه شکلی بود بهتر بود.
یه کم.یه کم دغدغه های زنونه داشته باش!
روی صندلی جابجا میشود:
romangram.com | @romangram_com