#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_اول_پارت_238

با تأخیر می‌گوید:

- تو خوبی؟

اشکم را پاک می‌کنم:

- آره عزیزم… آره خوبم. صدای تو خوبم میکنه! خوبه خوب!

- نگار…

غریبانه صدایم می‌کند و غریبانه‌تر میزند زیر گریه! باورش سخت است که رادین این‌گونه

بلند گریه سر دهد! آن‌هم با شنیدن صدایم!

- عمرم چرا گریه می‌کنی؟ هان؟

مقطع می‌گوید:

- دلم برات تنگ‌شده!

- دلم میخواد اینجا بودی تا دلتنگیم رو با یه ب*غ*ل نشونت می‌دادم! چرا زنگ نمی‌زدی

بی‌معرفت؟ هان؟

- مامانی نمیذاره!

قلبم تنگ می‌شود… تیره می‌شود… تاریک می‌شود…

- میگه باید کم‌کم عادت کنی که نبینیش!

دلم می‌خواهد داد بزنم… زار بزنم. می‌لغزد پایم. جای بخیه‌ام درد می‌گیرد و صورتم جمع

می‌شود:

- عیبی نداره عزیزم… عیبی نداره من خودم زنگ می‌زنم. شنیدن صدات کافیه!

- من دوست دارم برگردم!

علی رغم میلم می‌گویم:

romangram.com | @romangram_com