#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_اول_پارت_222

رهام دوستم بود. رفیقم بود… همکارم بود! صمیمی ترین بود؛ اما… این که راهش نیست! منم ناراحت شدم… عزادار شدم؛ اما صبر کردم… صبوری کردم تا از این حال دربیای؛ اما می‌بینم تو اصلاً به روی خودت و هیچ احدی نمیاری! اصلاً دلت نمیخواد که از این همه تلخی بزنی بیرون!

بلند می‌شود. آرام می‌گوید:

- نگار. به خودت بیا. تمومش کن!

با لحن عجیبی می‌گوید:

- هیچ کس به اندازه من صبوری نمیکنه! کاری نکن که خسته بشم!

می‌رود. می‌رود و مرا با بهت. با یک زلزله عظیم تنها می‌گذارد!

دومین روزی بود که با چادر بیرون میرفتم و باید بگویم: “نه. من آدمش نیستم. این مسئولیت به ظاهر ساده کار من نیست”

چادر را اتو می‌کنم، در کیسه اش می‌گذارم.

هستی قرار است سری بیاید اینجا، خانه را تمیز می‌کنم بعد از مدتها سی دی می‌گذارم و صدایش را بلند می‌کنم.

ای که رفته با خود دلی شکسته بردی

اینچنین به طوفان تن مرا سپردی

دلم می‌لرزد؛ اما نمی‌گذارم هجوم اشک مرا از پا دربیاورد. دلم می‌لرزد؛ اما نمی‌گذارم خاطرات دوباره در ذهنم را بزنند! بزنند هم من باز نمی‌کنم!

قاب عکسها را دستمال می‌کشم، لبخند می‌زنم! نگاهی به ساعت می‌اندازم وقت نماز است!

چادر نمازم را سر می‌کنم. می‌خندم. مرا همین نماز اول وقت و همین پوشش اندک کافیست! مرا چه به چادر؟ مرا چه به این سیاه بلند؟ در این دو روز در خیابان که راه میرفتم حس خوبی داشتم؛ اما عادت نداشتن به این پوشش بدعادتم کرده است! نمی‌توانم جمعش کنم و همین موضوع بیشتر باعث جلب توجه اطرافیان می‌شود! گرمای آن حوالی، زیر آن چادر سیاه تجلی از جهنم است و من طاقت این‌گونه سوختن را ندارم!

برای هستی میوه می‌آورم! چادر را کنارش می‌گذارم… با لبخند دست می‌کشد:

- این چیه؟ چرا گذاشتیش تو کیسه؟

من هم لبخندی می‌زنم:

- راستش تو این چند روز به یه چیز رسیدم، اینکه باید قبول کرد که خیلی ها توانایی این‌همه خوب بودنو ندارن! من نمیتونم چادر بپوشم چون از اولم نپوشیدم و تو قید و بند حجاب نبودم.

دستش را می‌گیرم:

- هستی این‌همه بزرگ شدن برای من زیاده. من با همین روسری محکم و مانتوی متناسبم میتونم با حجاب باشم! مرسی از اینکه بهم فهموندی توانایی خیلی از کارهارو ندارم. مثه تحمل چادر و نگهداشتنش. اینکه تمام زیبایی هاتو زیرش قائم کنی کار اسونی نیست… اونم برای زنی که تماما نازه و میخواد یه جوری شده تا حدودی خودش رو نشون بده تا نازش خریده بشه!

romangram.com | @romangram_com