#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_اول_پارت_218
- خب… باشه چرا دعوا میکنی؟
-…
- نگار یه چیزی بپرسم مسخرهام نمیکنی؟
- نه… بگو!
- من واقعاً هرچی زور میزنم یادم نمیاد چه جوری باید وضو بگیرم!
خندهام میگیرد.
- گفتم مسخرهام نکن… نگفتم؟
با همان خنده روی لبهایم میگویم:
- مسخره نکردم که. خب خندهام گرفت!
- نخند عزیزم بگو.
تنم میلرزد. چرا تا حس خوب صدایش در جانم میریزد خرابش میکند… با تأخیر میگویم:
- اول صورتت رو میشوری. بعد دست راست… بعد دست چپ… مسح سر و پای راست و پای چپ!
- من از بچگی خنگ بودم. باید حضوری بهم یاد بدی!
چیزی نمیگویم
- نگار.
- بله؟
- فکر کردم نیستی!
- کاری نداری؟
- نگار… ناراحت شدی؟
- نه… نه خدافظ!
romangram.com | @romangram_com