#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_اول_پارت_204
- آها… اینجوری بهتره!
دور تر میشود. اخم تصنعی چهره اش را زیباترمیکند:
- به خدا. نگار به خدا چشمای خودت قشنگتره. وقتی سیاهشون میکنی. اونی که من میخوام نیست!
بازهم این پنج برعکس میلرزد.
در آ*غ*و*ش میکشد تن خستهام را! تن خستهام را در آ*غ*و*ش میکشد. موهایم را میب*و*سد… میبوید:
- عجب بوی خوبی میدی؛ چه عطری.
باز زیر گوشم زمزمه میکند:
- بوی تن نگار. اومممم. یه چیز دیگست!
نفسم را فوت میکنم. نگاهش میکنم:
- رهام.
- جونم؟
- بعضی اوقات با خودم میگم اصلاً آرایش میکنم که از خود واقعیام تعریف کنی.
میخندد… با صدا!
- تو نیاز به تعریف نداری. وقتی میگم عزیزه دل رهامی… بفهم چقدر خوبی. چقدر بزرگی. چقدر زیبایی! دور شو. از اون خصلتهای بی مزه و کلیشهای زنا دور شو!
فشارم میدهد. آرام زیر گوشم میگوید:
- برای من دست نیافتنی بمون!
نگاهش میکنم با لبخند میگویم:
- هی میخوام کلماتو طوری کنار هم بچینم که دلت بلرزه؛ اما همهاش جمله هام تکراری میشن! “دوستت دارم” “تورو دوست دارم” “دوست دارم تورو”
میخندد. فشارم میدهد:
- من با تمام لهجه ها دوست دارم!
romangram.com | @romangram_com