#این_مرد_ویران_است_پارت_97
نگاهی به هندزفری در گوشش کردم و گفتم:
- آهنگ گوش می دادی؟
سری به نشانه ی مثبت تکان داد.به سمتش هجوم بردم و گفتم:
- از لیتو داری؟
متعجب نگاهم کرد و گفت:
- لیتو؟نه!
یکی از سیم های هندزفری را از گوشش بیرون کشیدم تا ببینم این حاج خانم چه گوش می دهد که با شنیدن مداحی،سریع هندزفری را برگرداندم.متعجب گفت:
- چی شد؟
گفتم:
- هیچی.هیچی.
سیمش را به سمتم گرفت و گفت:
- گوش نمی دی؟
تعارفش را رد کردم.آخر الیسیما انتظار داشتی کسی که در حوزه ی علمیه درس می خواند لیتو گوش دهد؟عجب آدمی هستی .فکرش را بکن؛معصومه لیتو گوش بدهد و با چشمک بگوید: لِ لِ لیتو!.اَه درست را بخوان الیسیما.
بالاخره ساعت ده و ربع مشغول لباس پوشیدن شدم.البته چه پوشیدنی! لباس های مدرسه ام را جا گذاشته بودم و مجبور بودم لباس بیرون بپوشم؛ اما امان از شلوار لوله تفنگی و مانتوی کوتاه و شال نازک! من چه غلطی بکنم حالا؟به قول کیاوش، نرجس خاتون مگر می تواند اینگونه برود بیرون؟.پس دست به دامان معصومه شدم.با لبخند گفتم:
- معصومه جان،من لباس هایی که می خواستم رو جا گذاشتم. میشه یه دست لباس بهم بدی؟
با مهربانی پذیرفت.مانتوی بلند مشکی،شلوار کتان مشکی دمپا و مقنعه ی کراواتی توسی. با مقنعه کراواتی شبیه احمق ها شده بودم؛ اما متاسفانه معصومه مقنعه ی دیگری نداشت و همه از این مدل بودند؛ از بس که خوب موهای آدم را می پوشاندند.اَه من نمی توانم آستین بلند مانتویم را تحمل کنم. سعی کردم علاقه ام را برای بالا کشیدن آستینم تا اواسط ساعد را،نادیده بگیرم.معصومه لبخندی زد و گفت:
- چه خوشگل شدی.
نگاهی به خودم در آینه ی قدی کردم؛کاملا مشخص است چقدر خوشگل شده ام! اصلا ماه شده ام؛در حد هلو بپر در گلو! شبیه عزرائیل شده ام خدایا. بی خیال قیافه اسپری را روی خودم تخلیه کردم که معصومه گفت:
- عزیزم می دونی اگه یه مرد از بوی عطر تو خوشت بیاد،گناهه؟
romangram.com | @romangram_com