#این_مرد_ویران_است_پارت_93

حاجی جواب مادر فولاد زره را داد و بعد به من اشاره کرد و گفت:

- این خانم کی هستن؟

مادر فولاد زره اخم غلیظی کرد و گفت:

- نمی دونم حاجی.از علی اکبر خان بپرسین.

یا خدا...چه گفت؟علی اکبر خان؟...علی اکبر دیگر کیست؟ بابا من علی اکبر نمی شناسم. فقط من و این کیاوش خره بودیم...شاخ هایم وقتی درآمدند که کیاوش به جای علی اکبر گفت:

- راستش بابا...

یعنی کیاوش علی اکبر بود؟.نه امکان ندارد.آخر احمق اسم کدام پسر حاجی ای کیاوش است؟!...خب چه ربطی دارد؟.نه نه حتما اشتباه شده!...

صدای یک بولاغ دیگر مانع از حرف زدن کیاوش شد:

- یک دست و یه پاتون هم بالا.

سرم را بلند کردم که با دیدن دماوند چشم هایم گشاد شدند...این دماوند نیست؛ فقط قیافه ی دماوند را دارد. یعنی این پسر که دکمه ی پیراهن آستین بلندش را تا خود گلویش بسته بود، شلوار پارچه ای پوشیده بود،موهایش ساده شانه شده بودند و کمی ته ریش داشت همان دمای خودمان بود که موهایش فشن بودند و موهای دستش را زده بود؟!...او هم متعجب بود.نه از دیدن من،از حضور حاجی و مادر فولاد زره.آب دهانش را قورت داد و گفت:

- سلام دایی حاجی. سلام زن دایی.خوبین؟

مادر فولاد زره جوابش را داد و حاجی هم همینطور.شدیداً انتظار داشتم که دماوند بپرد میان من و کیاوش و بگوید:

- من هم علی اصغرم!.یعنی اگر می گفت هم تعجب نمی کردم.آخر دماوند تو دکمه ی پیرهنت را باز کن تا خفه نشده‌ای! دماوند نگاهی به من کرد و من هم نگاهی به او. چشم هایش در حدی گشاد شدند که حس کردم الان مردمکش از کاسه ی چشمش بیرون می زند. انتظار داشتم بگوید من این را می شناسم ؛ اما سرش را سریع به زیر انداخت.یعنی الکی مثلا تو خیلی چشم پاکی؟!

حاجی برگشت سمت کیاوش و گفت:

- خب...داشتی می گفتی...

قشنگ کلافگی اش را حس می کردم. می دانستم نمی داند چه چاخانی سر هم کند؟!...و اما شوک بعدی،از همه بدتر بود!.صدایی در خانه پیچید که من فاتحه ی خودم را خواندم..کیاوش زودتر از همه گفت:

- سلام عمه.

به هیچ وجه من الوجوه نمی خواستم باور کنم که خانم طاهری،معلم شیمی سال سومی ها و معاون پرورشی مدرسه، مادر دماوند است! یعنی این یکی در کَتَم نمی رفت. یعنی نمی خواستم که در کتم برود.چون اگر او من را می‌شناخت،باید خودم را در حضور مادر فولاد زره از درخت انجیر حلقه آویز می کردم...نگاه خانم طاهری چرخید روی من.اول چشم هایش را تنگ کرد و بعد با شک و تردید لب زد:

- سپهری؟

romangram.com | @romangram_com