#این_مرد_ویران_است_پارت_89

- آره همون.

- خب که چی؟

اه الیسیما چرا آنقدر فس فس می کنی؟!خب بگو آخرش قبول نمی کند:

- راستش من از خونه زدم بیرون.نمی دونم برم کجا؟! زنگ زدم که...

-الان من مسئول آدرس دهی به نوجوانان فراری هستم؟!

دهنم را کج کردم.لوس بی مزه؛اصلا حوصله ی مزه پرانی نداشتم.خواستم قطع کنم که گفت:

- خب؟فامیلی دوستی چیزی تو دست و بالت نیست؟!

فامیل که در حد خانواده ی دکتر ارنست در جزیره تعطیل، دوست هم که...صدای گاوچرانی در گوشم پیچید:

- از بس سگ اخلاقی کسی نمی تونه تحملت کنه چه برسه به اینکه باهات دوست شه...

صداها را خفه کردم و با صدایی از حرص زیر شده گفتم:

- نه ندارم.

کیاوش با خنده گفت:

- خب چرا به من زنگ زدی؟

خجالت را کنار گذاشتم و گفتم:

- ببین من نمی تونم برگردم خونه.یه خواهش ازت داشتم.میشه من چند روز بیام خونه اتون؟

صدایش نیامد.فکر کنم همان پشت تلفن سکته زد و به دیار باقی شتافت.

***

سرش را خاراند و گفت:

- اوم...خب چی بگم حالا به مامانم؟نفله ام می کنه.

romangram.com | @romangram_com