#این_مرد_ویران_است_پارت_85

- نه.داشتیم در مورد تعطیلات بعد امتحانات ترم اول حرف می زدیم.

چشمهایش برق زدند و گفت:

- خب؟نتیجه اش؟

قبل از اینکه البرز چیزی بگوید گفتم:

- متاسفانه البرز گفت نمیتونه بیاد مسافرت.بیکار نیست.

البرز همانطور که پرتقال را تکه تکه میکرد نیشخند زد و اما سام با ناراحتی گفت:

- حیف شد.

آه سام تو چرا آنقدر ساده ای و از این مردک دو رو خوشت می آید؟صدایی گفت؛

- سام چگونه از دختری دور رو و خیانتکار خوشش می آید؟

- هیس وجدان!ساکت باش.

تلفن سام به صدا درآمد و گوشی اش را برداشت و گفت:

- بله بفرمائید!؟!

از این موقعیت طلایی استفاده کردم و گفتم:

- همون دوستم بود که باهاش رفتم کلاس تقویتی...

بدون ذره ای مکث گفت:

- بولینگ؟

چقدر فرز بود این بشر! لبخندی زدم و گفتم:

- وقتی دیدت می گفت این آدم خیلی آشنائه!

بی تفاوت شانه اش را بالا انداخت و گفت:

romangram.com | @romangram_com